عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

43

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

صيد كردم و از اينجا مخصوصا به حسينعلى خان سپردم كه در جادّه رفته و كسانى را كه از بم استقبال نموده به دارزين آمده‌اند نگذارد از آنجا بالاتر بيايند . به‌واسطهء اينكه اولا من در جادّه نيستم و اگر بيايند مرا نخواهند ديد و ثانيا اگر به‌طرف بيابان بيايند جرگه را به‌هم خواهند زد و مشار اليه هم به همين‌طريق معمول داشته هر كس هم جلو آمده بود به دارزين برگردانيده [ بود ] . دارزين 48 و همين‌كه نزديك به دارزين شدم حاجى ولى خان حاكم بم و سليمان خان سرتيپ و كريم خان سرتيپ و غلامحسين خان پسر سليمان خان و ميرزا غلامرضا لشكرنويس كه شرح حالشان در جزو اهالى بم خواهد آمد با ميرزا خان سرهنگ سوارهء افشار نزد من آمدند و به آنها فراخور حال اظهار مهربانى شد . خطّ امروز هم رو به جنوب شرقى سير مىكند و جزئى سنگلاخ ، ليكن همه‌جا مسطح و هموار و در قد رودخانهء تهرود است . و رودخانهء مزبوره [ آبش ] در اين اوقات سال كمتر [ مىشود ] و وقتى آبش به اينجا مىرسد . [ 24 ] و در راه ابدا آب و آبادى نيست . و در اين فصل سال آبش منحصر به سه چهار رشته قنات است كه از طرف سروستان مىآيد و ساير اوقات از فاضل آب رودخانه تهرود و رودخانهء مرغك و ده بكرى نيز حاصل آن مشروب مىشود . ابارق تا دارزين شش فرسنگ است و چندان صعب العبور نيست . ارتفاع اين نقطه از سطح دريا يك هزار و صد و سى و پنج ذرع است . دارزين پنج دانگش ملك حاجى اسد اللّه تاجر يزدى است كه ملقب به ناظم التجار است و يك دانگش متعلّق به اسد اللّه خان سرتيپ كه شرح حالش در جزو اهالى بم گفته مىشود . محصول دارزين غالبش غلّه و جزئى صيفى [ است ] كه عبارت از كولك و ارزن است . استعداد و زمينش خوب و هوايش نسبت به ابارق خيلى گرمتر است و بنگاه رعيتى آن داراى پنجاه شصت اطاق و انبار است و حمّامى هم تازه در آنجا بنا كرده‌اند كه هنوز ناتمام است . خلقش فقط منحصر به زعيم و زارع و عمله‌جات و قريب صد و پنجاه نفر و آبش غالبا معادل دو سنگ است . و كاستن و فزودن از اين مقدار منوط به تفاوت خشكى و ترى سال و زياده و نقصان آب رودخانه است و غير از اين معلوماتى ديده نشده . بالجمله بعد از ورود و اداى نماز حضرات مستقبلين را خواسته به هركدامى فراخوار درجه اظهار محبت [ كرديم ] و از انتظامات بم و حالت رعيّت آنجا تحقيقات